پدر جانم روزت مبارک

 

 

… چندان که بدین قصه فرو می‌نگرم

یک ذرّه نمی‌رسد ز جائی دگرم

هرچند که شایسته و زیبا پسرم

نه کار من است این و نه کار پدرم…

(در مقام حیرت و سرگشتگی)

عطار

 

 

مباش جان پدر غافل از مقام پدر

که واجب است به فرزند احترام پدر

اگر زمانه به نام تو افتخار کند

تو در زمانه مکن فخر جز به نام پدر

رهی معیری

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظ

 

برادرم پدرم اصل و فصل من عشقست

که خویش عشق بماند نه خویشی نسبی

مولانا

 

 

پدرم گفت که هم زخم هلاکت بخورد

خویشتن هرکه چنین بر سر نار اندازد

گفتم از مدعیان باک مدار ای بابا

چه توان سوخت از آتش که چنار اندازد

نزاری قهستانی

 

 

این چنین زار که امروز منم در غم عشق

قول ناصح نکند چاره و پند پدرم

عبید زاکانی

 

 

دو جهان می‌کنم فدای یکی

چه کنم این رسیده از پدرم

شاه نعمت الله ولی

 

پدرم بود صبوری که ببرد

به جنان رخت از این ویرانه

ملک الشعرا بهار

 

 

دنبال چه می‌گردی پدرم؟

چرا صورتت این همه رو به زمین

نزدیک است

من از این تای کمر می‌ترسم

تو هنوز سلام آفتاب‌های بی شماری را نداده‌ای

رو به زمین نه

به آسمان خیره شو

صاف بمان

ستون این خانه نفهم است

یادش نده ویرانی این سقف چگونه ست

رسول ادهمی

 

 

در چشم‌های پدر

خدا زندگی می‌کرد

هیچ وقت نمی‌شد

در چشم‌هایش نگاه کرد و

با او حرف زد

هیچ وقت نمی‌شد

به چشم‌هایش خیره شد

علیرضا اسفندیاری

 

 

من دیدم اگر ندید هر بی‌بصری

خاک پدرم در کف هر کوزه‌گری

خیام

 

 

نیم ساعت پیش،

خدا را دیدم

که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش

سرفه کنان

در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت

و رو به ایوانی که من ایستاده بودم، آمد

آواز که خواند، تازه فهمیدم

پدرم را با او اشتباهی گرفته‌ام

حسین پناهی

 

… پدرم بنده قدیم تو بود

عمر در بندگی به سر بردست

بنده‌زاده که در وجود آمد

هم به روی تو دیده بر کردست

خدمت دیگری نخواهد کرد

که مرا نعمت تو پروردست…

(بخشی از یک قصیده در مدح)

سعدی